چقدر روی خودت سرمایه گذاری کردی؟! – قسمت ۱

شاید همین اول بهتر باشه عنوان این مطلب رو توضیح بدم. اصلا سرمایه گذاری روی خودمون یعنی چی؟

شاید تعبیرش برای هر کسی چیزی باشه اما من اینجا منظورم اینه که چقدر برای ارتقا تونایی ها، مهارت ها و رشد خودمون حاضر شدیم سرمایه گذاری کنیم(عمدتا زمان و پول). حالا که این قسمت مشخص شد دوست دارم با یه داستان شروع کنم.

 

یادمه همیشه وقتی بچه بودم به یه سری از کارا گیر میدادم. یکم بزرگتر که شدم سوژم شد درس و مدرسه. درس خون بودم بخاطر داداشم چون همیشه مقایسه میشدم باهاش(بغییر از دو سال بقیه رو شاگرد اول بودم!!!
کنجکاوی من تو اوایل راهنمایی یه جورایی به اوج رسید.  همیشه واسم سوال بود که تاریخ، جغرافی یا ریاضی و خیلی از درس های دیگه چه کاربردی برامون دارن؟ خب تهش قراره چه استفاده ازش کنیم. همیشه وقتی میپرسیدم از معلم یا کسی،  همه به طرز جالبی به فکر فرو میرفتن و بعد مراحل پیچوندن و توجیه شروع میشد:)

یکم بزرگتر که شدم و رفتم دبیرستان و بعد انصراف از رشته تجربی و رفتن به هنرستان برای خوندن رشته مورد علاقم کامپوتر، جوابش رو گرفتم: برای خیلی از شغل ها هیچی! شاید یکی از شانسایی که آوردم این بود که این قضیه رو زود متوجه شدم.

این ویدیو هم خیلی تو تغییر طرز فکرم کمکم کرد. کلا محمد پیام بهرامپور تاثیر گذار ترین آدم تو زندگی من بوده تا الان. یه آدم فوق العاده که حتما باید دنبال کرد.

 

اون موقع تازه با وبلاگ آشنا شده بودم، وبلاگایی که جوک میزاشتن مد شده بود! منم یه دونه توی بلاگفا زدم و کلا دوران قشنگی بود. یه چیزی که همیشه برام جای سوال بود اون موقع این بود که  این سیستم چطور درست شده، این کدهایی که کپی میکنم و بعد ظاهر عوض میشه چی هستن؟ کدوم آدم خفنی اینا رو نوشته و هزار و یک سوال دیگه!

با سوالای خیلی ساده(که الان خندم میگیره وقتی بهشون فکر میکنم) از هر کسی که میشد یه سرنخ میگرفتم بعد فهمیدم یه زبان کد نویسی به اسم html وجود داره که اگه بخوام از اون قالبا درست کنم باید اونو یاد بگیرم.

 

اونجا بود که تازه آموزش دیدن من رو شروع کردم. با سرچ کردن یه سری مقالات رو پیدا میکردم که بهم یه دید میداد اما دنبال یه چیز کامل بودم. بعد کلی جستجو تو گوگل یه دوره پیدا کردم که یه جورایی انگار از همه نظر کامل و خوبه.۸۶ هزارتومن هزینه اون دوره بود که واقعا اون موقع برام خیلی زیاد بود. با یکم پس انداز که داشتم! و کمک بابام:) تونستم اون دوره رو بخرم

داخل پرانتز: من یه عادت خوب و در عین حال بدی که دارم اینه که دوست دارم همه رو تو جریان کارایی که انجام میدم و فکر میکنم که کار خوب و مثبتیه قرار بدم، شاید تو مسیری که به نظرم درسته چند نفر دیگه رو هم وارد بشن. یا حتی وقتی یه چیز خیلی خفن رو با هزار زحمت یاد بگیرم دوست دارم به اولین نفری که حس کنم یه جایی به دردش میخوره یاد بدم.

سر این قضیه خیلی جاها مسخره شدم! که بابا مگه عقلت کمه یا پولت زیاده که این همه پول بی زبون میدی به یه سایت اونم واسه فیلم! حالا مگه چی قراره بگه که اینقدر پول میگیره

همیشه دی وی دی های آموزشی که میخریدم رو با دی وی دی خام مقایسه میکردن:)))

خلاصه از این حاشیه ها بگذریم یادمه من اون دوره ۴۸ ساعته رو تو ۷ روز تموم کردم! و دقیقا بعدش شد عید نوروز.

انقدر شوق داشتم براش که کل عید رو خونه موندم و همش سرم تو کدنویسی بود! ۸ تا قالب PSD رو تبدیل کردم(اونایی که یکم طراحی وب کار کردن میدونن) شاید یکی از بهترین تصمیمام همون بود که از یه تفریح خوب که تو سال یه بار اتفاق می افتاد گذشتم اما کار درست رو انجام دادم

شیرینی کار اینجا بود که بعد از باز شدن مدرسه رفتم کارایی که کرده بودم رو نشون بچه ها و معلممون دادم و همونجا بهم یه پروژه دادن که یه هفته طول کشید و ۴ برابر همون پولی که برای یادگرفتن اون دوره دادم، دستمزدم شد!

کمتر از یه سال بعد کنکور دادم و تهران قبول شدم. بعد یه دو ماه زندگی تو خوابگاه اینکه هر بار از خانواده پول بگیرم از یه طرف و دیدن واحدهای درسی که ظاهرا تهش قرار نبود باز چیزی رو بهمون اضافه کنه از طرف دیگه اذیتم میکرد.

رفتم دنبال کار!

دیوار، شیپور، سایت راهنما و خلاصه هر جایی که میشد. بعد یه هفته گشتن دو تا شرکت ازم خواستن برای مصاحبه برم. که یکی از اون شرکت ها منو استخدام کرد. حالا من یه شغل داشتم که ۱۰ برابر اون مبلغی که بابت اون آموزش دادم رو هر ماه بهم میداد! و تنها مهارتی هم که داشتم همون بود + تایپ ۱۰ انگشتی که دم معلم دبیرستانمون گرم چون قبل از هر چیزی گفت باید اینو یاد بگیرید(تو ۲۰ نفر فقط من یاد گرفتم تهش:)

اون شرکتی که استخدامم کرده بود مهارت های دیگه رو هم میخواستن که من واقعا هیچی ازش رو نمیدونستم(وبمستر میخواستن که چندین تا مهارت باید داشته باشه و من فقط یکیش رو داشتم، طراحی وب).

قرار شد هر روز چنتا کار کوچیک بهم یاد بدن و من اونا رو انجام بدم. تا یه هفته به این روال گذشت اما چون فشار کاری نبود و کار روتین شد خسته شدم و رفتم دنبال گوگل عزیز:)

مهارتایی که میدونستم برای اون کار لازمه رو سرچ کردم و دنبال آموزش. چنتا دوره پیدا کردم. یه لیست شد و آیتم اول رو فردای اون روز به مدیرمون که آدم فوق العاده منطقی و منعطفی بود نشون دادم و راضیش کردم که اون دوره رو تهیه کنه و من روزی یه قسمت رو توی تایم کاریم ببینم و همون رو اجرا کنم.

یکی از شانسای خوبی که آوردم، آقای صوفی بود. تو مسیر شروع کارم شاید اگه جای دیگه ای بودم کلا مسیرم چیز دیگه ای میشد.

پیشنهاد عجیب!

بعد ۳ ماه تمام کارایی که لازم بود رو میتونستم انجام بدم، یه جورایی یه سری کارا که انتظارش رو نداشتن هم یاد گرفته بودم.
همه چی خیلی خوب بود و راضی بودم جز یه چیز!

زمان…

من بخاطر اینکه بتونم کار کنم،  ۱۴ واحد برداشته بودم که ۲ روزم رو کامل پر میکرد و ۴ روز هم شرکت بود. بیشتر جمعه ها هم به جمع کردن کارای عقب مونده توی طول هفته میگذشت:)

وقتی دیدم که آموزش دیدن چقدر میتونه تاثیر داشته باشه دنبال یه تایمی بودم که کاملا به آموزش دیدن اختصاص بدم. برای همین یه پیشنهاد عجیب دادم:)

پیشنهادم به طور خلاصه این بود. جای ۴ روز ۲ روز بیام و حقوقم همون حقوق ۴ روز باشه!

شاید مسخره به نظر برسه اما اصلا اینطور نبود. اتفاقا انقدر منطقی بود که همون روز با پینشهادم موافقت شد. من مهارتم بیشتر شده بود، عملا نسبت به ۳ ماه قبل میتونستم کارای بیشتری رو انجام بدم و این توانایی رو داشتم که توی دو روز کارای همون ۴ روز رو انجام بدم.

اینکه چطور این درخواست رو مطرح کردم هم خودش داستانی داره که جزئیاتش رو تو یه پست دیگه مینویسم.

۲-۳ تا اتفاق دیگه هم بود که زندگیم رو حسابی تکون داد. و همه سرمایه گذاری هایی بودن که تو لحظه واقعا منطقی نبودن، اما تاثیری مثبتی که داشتن تو زندگیم رو شاید با هیچ چیز دیگه ای نشه عوض کرد.
این پست به اندازه کافی زیاد شد توی یه پست دیگه ادامه رو مینویسم.

یکم نیاز به فیدبک دارم که اصلا این مدلی نوشتن رو دوست دارید یا نه؟ به نظرتون بخش دومش رو بنویسم؟ ممنون میشم تو کامنتا بارم بنویسید 

 

همیشه به چالش کشیدن خودم برای کسب مهارت های جدید و پیشرفت رو دوست داشتم؛ دیجیتال مارکتینگ و دیجیتال آنالیتیکس این چالش ها رو برام ایجاد میکنن:)

2 دیدگاه On چقدر روی خودت سرمایه گذاری کردی؟! – قسمت ۱

  • اینکه همیشه دنبال پیشرفت هستی و پشتکار و انگیزه زیادی داری باعث میشه اطرافیانت هم ناخودآگاه تحت تاثیر قرار بگیرن و با انگیزه به دنبال پیشرفت باشن…
    خوشحالم که دوباره شروع کردی به نوشتن

جوابی بنویسید:

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی منتشر نخواهد شد.

فوتر سایت