کمال گرایی | تجربه شخصی من برای رفع یه مشکل جدی

به جرات میتونم بگم کمال گرایی از خطرناک ترین بیماری‌هایی هست که کافیه بهش مبتلا بشیم و به بیمار بودن عادت کنیم تا کل زمانمون و بعد از مدتی انگیزه و انرژیمون رو از بین ببره

همه دوست داریم که کارها رو تو بهترین حالتش انجام بدیم. اما این بهترین برای هر کدوم از ماها معنای مختلفی داره. یه مثال رو بررسی کنیم. فرض کنید که من تو حالت کمال گرایی بخوام یه ویدیو آموزشی ضبط کنم.

صدا نباید هیچ نویزی داشته باشه، تپق نباید بزنه، توضیح اول ویدیو با پرده سبز باشه و یه بک گراند حرفه‌ای تو پس زمینه ویدیو باشه، لباس و صورت مرتب باشه، اینترو لوگو رو بعد از معرفی بزاره و ….

این لیست واقعا میتونه ادامه داشته باشه، این ویدیو هم احتمالا هیچ وقت ضبط نشه چون این شرایط هم نیاز به زمان زیادی داره هم یه هزینه قابل توجه!

یکی از دوستای خوبم اینو بهم گفت و واقعا تاثیر گذار بود.

!done is better than perfect

احتمالا شما هم کسایی رو میشناسید که ایده های فوق العاده ای دارن، توانایی انجامش رو هم دارن، با جزئیات میتونن بهتون بگن که برنامشون چیه، چند ماه میگذره و وقتی باهاشون صحبت میکنی باز تو همون نقطه هستن، جزئیات یکم بیشتر شده، چنتا راه حل دیگه هم پیدا کردن اما باز شروع نکردن و هیچ خروجی ندارن و حاضر نیستن تا همه شرایط مهیا نشده قدم اول رو بردارن

 

 

یکی از تعریف هایی که مورد کمال گرایی دوست داشتم این بود: کمال گرا کسی ‌است‌ که به طور وسواسی می‌خواهد از همان اول همه چیز کامل باشد و حتی کوچکترین نقصی را قبول ندارند.

دو نفر خیلی بهم کمک کردن از اون محیط کمال گرایی فاصله بگیرم، یکی از اون ها محمد پیام بهرامپور بود.

پیام بهرامپور یکی از موفق ترین مجموعه های آموزشی رو داره و از مطرح ترین سخنران های کشور هست. از کسایی که باعث شد از اون محیط کامل گرایی فاصله بگیرم

تو یه بازه زمانی که افتخار شاگردیش رو داشتم بهمون یه ویدیو از اولین سخنرانیش نشون داد که به معنای واقعی فاجعه بود:) و مسیر رشدی که داشته رو توضیح داد. شاید اگه اون ویدیو ضبط نمیشد هیچوقت به جایگاهی که الان داره نمیرسید.

یکی از اولین ویدیوهایی که هنوز از بین نرفته رو میتونید از اینجا ببینید:)

اما نفر دوم: داستان آشنایی من با پوریا به کلاس های همون نفر اول برمیگرده و الان بعد از تقریبا دو سال یکی از با ارزش ترین دوستایی هست که دارم:)

پوریا برنامه نویسی اندروید رو آموزش میده و به معنای واقعی یه آدمیه که تو هر شریطی کارو انجام میده. همه تلاشش رو تو اون بازه زمانی محدودی که در نظر گرفته انجام میده اما خروجی کار دیگه براش مهم نیست!!! منم باهاش مخالف بودم تا یه جایی که بهبود مستمر و رشدش رو دیدم:)

پوریا کار رو انجام میده (تو یه بازه زمانی معقول)، وقتی همه کارهایی که مدنظرشه انجام شد و وقت اضافه داشت برمیگرده و یه level up روی همه کارها میره! خیلی مخالفش بودم اما صحبت های خوبی که باهاش راجب این موضوع داشتم باعث شد که منم تا حد زیادی از خر شیطون بیام پایین:)

اگه کامل گرا باشیم معمولا برای انجام دادن کارهامون یه استاندارد بالا داریم: کسایی که تو دنیا تو اون کار خاص بهترین کار رو ارائه میکنن. این یه اشتباه بزرگه. ما هنوز کار رو شروع نکرده میخوایم مثل بهترین‌ها باشیم

اما چه راهکارهایی وجود داره؟

۱- بهتر از متوسط باشیم! احتمالا کاری که ما داریم انجام میدیم قبلا هم انجام شده. یه نمونه ای که نه خوبه و نه بد رو در نظر بگیریم و سعی کنیم یکم بهتر از اون باشیم.

۲-گذاشتن ددلاین و متعهد بودن بهش: یه تخمین از زمانی که میخوایم کار رو انجام بدیم داشته باشیم. تا پایان اون زمان تلاش کنیم که بهترین خروجی رو داشته باشیم و نتیجه هر چیزی که شد، همون رو استفاده کنیم

۳- به یه دوستی یه تعهد بدیم که زورمون بیاد انجامش بدیم:)) مثلا بهش بگیم اگه من تا فلان موقع این کارو انجام ندادم بهت ۲۰۰ هزارتومن(یا هر عددی که برامون یه معنی داشته باشه) رو میدم.

همیشه یادمون که هر چیزی رو میشه بهتر کرد و از مسیر لذت ببریم

 

 

 

 

 

همیشه به چالش کشیدن خودم برای کسب مهارت های جدید و پیشرفت رو دوست داشتم؛ دیجیتال مارکتینگ و دیجیتال آنالیتیکس این چالش ها رو برام ایجاد میکنن:)

جوابی بنویسید:

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی منتشر نخواهد شد.